اشنعلغتنامه دهخدااشنع. [ اَ ن َ ] (ع ص ) زشت : یوم اشنع؛ روز بد و زشت . (منتهی الارب ). شنیع. شَنِع. || (ن تف )شنیعتر. زشت تر. بدتر و قبیح تر. (آنندراج ) (غیاث ).
اهنعلغتنامه دهخدااهنع. [ اَ ن َ ] (ع ص ، اِ) پست گردن و خمیده قامت کوتاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنکه گردن وی فرونشسته بود. (از تاج المصادر بیهقی ). هامون گر
اشنعلغتنامه دهخدااشنع. [ اَ ن َ ] (ع ص ) زشت : یوم اشنع؛ روز بد و زشت . (منتهی الارب ). شنیع. شَنِع. || (ن تف )شنیعتر. زشت تر. بدتر و قبیح تر. (آنندراج ) (غیاث ).
اهنعلغتنامه دهخدااهنع. [ اَ ن َ ] (ع ص ، اِ) پست گردن و خمیده قامت کوتاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنکه گردن وی فرونشسته بود. (از تاج المصادر بیهقی ). هامون گر
شنعاءلغتنامه دهخداشنعاء. [ ش َ ] (ع ص ) تأنیث اشنع. زشت و قبیح . (از اقرب الموارد) : حاضران از آن داهیه ٔ دهیا و حادثه ٔ شنعا تعجب نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 298). و رجوع به