اشهبیلغتنامه دهخدااشهبی . [ اَ هََ ] (اِخ ) ابوابراهیم محمدبن حسین بن صالح بن عرق ان (کذا) اشهب اشهبی بخاری . از محدثان بود. رجوع به انساب سمعانی شود.
اشهبیلغتنامه دهخدااشهبی . [ اَ هََ ] (اِخ ) ابوالمکارم محمدبن عمربن امیرجه بن ابی القاسم بن ابی سهل بن ابی سعید میاد اشهبی . نزیل بلخ بود و به فضل و محفوظات شهرت داشت . ببلاد هند
اشهبلغتنامه دهخدااشهب . [ اَ هََ ] (ع ص ، اِ) رنگ سپید که سپیدی آن بر سیاهی غالب آمده باشد. (از المنجد) (از اقرب الموارد). سپیدی که بسیاهی زند. (مؤید الفضلاء). سپیدی که غالب بو
اشهبلغتنامه دهخدااشهب . [ اَ هََ ] (اِخ ) ابن بشر کلبی . از سرداران صدر اسلام بود. صاحب تاریخ سیستان آرد: پیش از رفتن قتیبةبن مسلم به خراسان اشهب که از اهالی خراسان بود از جانب
اشهبلغتنامه دهخدااشهب . [ اَ هََ ] (اِخ ) ابن حارث بن هرلة (اهولة)بن معتب بن احب بن عرب غنوی . آمدی گفته است : وی از شاعران عصر جاهلیت بود که اسلام را درک کرد و در یوم الزعفران
اشهبلغتنامه دهخدااشهب . [ اَ هََ ] (اِخ ) ابن رمیلة، فرزند ثوربن ابی حارثةبن عبدالمدان بن جندل بن نهشل بن دارم بن عمروبن تمیم . و رمیله مادر او یکی از کنیزکان جندل بن مالک بن رب
اشهبلغتنامه دهخدااشهب . [ اَ هََ ] (اِخ ) ابن وردبن عمربن ربیعةبن جعد سلمی ... او را ادراکی در صحبت پیامبر بود و پسر او زیاد در صفین و هم پس از آن با معاویه بود. (از الاصابة ج 1
غزیلغتنامه دهخداغزی . [ غ َ ] (اِخ ) ابراهیم بن یحیی بن عثمان بن محمد الکلبی الاشهبی الغزی ، مکنی به ابواسحاق از مشاهیر شعرای عرب بود. در اکثر بلاد خراسان و کرمان و مشرق سفر کر
کلبیلغتنامه دهخداکلبی . [ ک َ بی ی ] (اِخ ) ابراهیم بن یحیی الکلبی الاشهبی الغزی (441 - 524 هَ . ق .) شاعری است نیکوگفتار از مردم غزه ٔ فلسطین و در آنجا متولد شد و به سیر و سیاح
ابواسحاقلغتنامه دهخداابواسحاق . [ اَ اِ ] (اِخ ) کنیت ابراهیم بن یحیی بن عثمان الاشهبی . رجوع به ابراهیم بن یحیی بن عثمان شود.
ابراهیم بن یحیی بن عثمان غزیلغتنامه دهخداابراهیم بن یحیی بن عثمان غزی . [ اِ م ِ ن ِ ی َ یَب ْن ِ ع ُ ن ِ غ َزْ زی ] (اِخ ) ابواسحاق کلبی اشهبی . شاعر عرب . در غزه از بلاد شام به سال 441 هَ .ق . متولد
اشهبلغتنامه دهخدااشهب . [ اَ هََ ] (ع ص ، اِ) رنگ سپید که سپیدی آن بر سیاهی غالب آمده باشد. (از المنجد) (از اقرب الموارد). سپیدی که بسیاهی زند. (مؤید الفضلاء). سپیدی که غالب بو