اشنیلغتنامه دهخدااشنی . [ اَ نا ] (ع ن تف ) مکروه تر. ناپسندتر. زشت تر : و لم یکن عیبها الا تقاصرهاو ای عیب لها اشنی عن القصر.؟
اشنیلغتنامه دهخدااشنی . [ اِ ] (اِخ ) نام دهی در صعید مصر، و آن غیر اسنی بسین مهمله است . (منتهی الارب ). لهجه ٔ عامیانه ٔ اشنین است که قریه ای است به صعید در جنب طُنْبُذی ̍. (ا
اشنیبرگلغتنامه دهخدااشنیبرگ . [ اِ ب ِ ] (اِخ ) نام قصبه ایست در خطه ٔ ارزکبیر که در ساقه وبالای کوه بلندی واقع شده و عده ٔ نفوسش به 8100 تن بالغ میگردد و در جوار آن معدن نقره ، آه
اشنیانلغتنامه دهخدااشنیان . [ اُ ن َ ] (اِ) گونه ٔ سوم از تیره ٔ اسفنجیان است و اسفنجیان تیره ٔ چهارم از دولپه های بی گلبرگ است . اشنیان در صحاری مرکزی ایران بسیار میروید و برگهای
اشنیبرگلغتنامه دهخدااشنیبرگ . [ اِ ب ِ ] (اِخ ) (یعنی کوه مستور از برف ) درنواحی آلمان به این نام کوههای بسیاری وجود دارد، مرتفعترین آنها در خطه ٔ ویانروالدای اتریش یافت شود که در
اشنیجهلغتنامه دهخدااشنیجه . [ اِ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عقدای بخش اردکان شهرستان یزد که در 48 هزارگزی باختر اردکان و 5 هزارگزی راه عقدا به جلیل آباد واقع است و محلی
اشنینلغتنامه دهخدااشنین . [اِ ] (اِخ ) و عوام اِسننی گویند. قریه ای است در صعید مصر در پهلوی طنبذی ̍ و در مغرب نیل . این شهر و طنبذی ̍ را بعلت قشنگی شان عروسین مینامند و هر دو از
اشنیبرگلغتنامه دهخدااشنیبرگ . [ اِ ب ِ ] (اِخ ) نام قصبه ایست در خطه ٔ ارزکبیر که در ساقه وبالای کوه بلندی واقع شده و عده ٔ نفوسش به 8100 تن بالغ میگردد و در جوار آن معدن نقره ، آه
اشنیانلغتنامه دهخدااشنیان . [ اُ ن َ ] (اِ) گونه ٔ سوم از تیره ٔ اسفنجیان است و اسفنجیان تیره ٔ چهارم از دولپه های بی گلبرگ است . اشنیان در صحاری مرکزی ایران بسیار میروید و برگهای
اشنیبرگلغتنامه دهخدااشنیبرگ . [ اِ ب ِ ] (اِخ ) (یعنی کوه مستور از برف ) درنواحی آلمان به این نام کوههای بسیاری وجود دارد، مرتفعترین آنها در خطه ٔ ویانروالدای اتریش یافت شود که در
اشنیجهلغتنامه دهخدااشنیجه . [ اِ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عقدای بخش اردکان شهرستان یزد که در 48 هزارگزی باختر اردکان و 5 هزارگزی راه عقدا به جلیل آباد واقع است و محلی