اشمیدلغتنامه دهخدااشمید. [ اِ ] (اِخ ) یوهان کریستوفر. (1768 - 1854 م .). از نویسندگان آلمان بود که در قصبه ٔ دینکلسبول باویرمتولد شد و در قصه نویسی برای کودکان شهرت داشت . داستا
اشمیدلغتنامه دهخدااشمید. [ اِ ] (اِخ ) میشل . (1726 - 1794 م .). از مورّخان آلمان بود که تاریخ مفصلی برای آلمان نوشت ولی در زمان حیات خود او 11 جلد آن منتشر شد و بقیه را دیگران پ
اشمیدلغتنامه دهخدااشمید.[ اِ ] (اِخ ) کریستو. (1740 - 1801 م .). یکی از مورخان آلمان بود و تاریخی درباره ٔ روسیه تألیف کرد.
آشمیدنلغتنامه دهخداآشمیدن . [ ش َ دَ ] (مص ) مخفف آشامیدن : خوش دل شد و آرمید با اوهم خوردو هم آشمید با او.نظامی .
آشمیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوشیدن: ◻︎ خوشدل شد و آرمید با او / هم خورد و هم آشمید با او (نظامی۳: ۴۱۶).
آشمیدنلغتنامه دهخداآشمیدن . [ ش َ دَ ] (مص ) مخفف آشامیدن : خوش دل شد و آرمید با اوهم خوردو هم آشمید با او.نظامی .
آشمیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوشیدن: ◻︎ خوشدل شد و آرمید با او / هم خورد و هم آشمید با او (نظامی۳: ۴۱۶).
شمیدتلغتنامه دهخداشمیدت . (اِخ ) اشمیدت . دکتر شمیدت از خاورشناسان است و در سال 33-1931م . به خرج دارالعلوم فیلادلفیا در تپه حصار مشغول حفریات و کاوشهایی شد؛ با این مقصود که شهر
آشامیدنلغتنامه دهخداآشامیدن . [ دَ ] (مص ) بلعیدن یعنی فروبردن مایعی . نوشیدن . نوش کردن . درکشیدن . کشیدن . گساردن (در شراب ). آشمیدن . پیمودن (باده ). خوردن . حسو. (دهار). شرب .
فراتاکارالغتنامه دهخدافراتاکارا. [ فْرا / ف َ ] (اِ) یوستی این کلمه را عنوان امیران فارس در دوره ٔ پارتها دانسته است و به قول گوت اشمیت در دوره ٔ اول از سه دوره ای که در فارس زمان اش