اشعریونلغتنامه دهخدااشعریون . [ اَ ع َ ری یو ] (اِخ ) ج ِ اشعری (در حال رفع). صاحب صبح الاعشی آرد: ایشان تیره (حی ) دهم از بنی کهلان و بنی کهلان از خاندان اشعربن اُدَدبن زیدبن یشجب
اشعرونلغتنامه دهخدااشعرون . [ اَ ع َ ] (اِخ )ج ِ اشعر، بحذف یای نسبت ، مانند یمانون بجای یمانیون . (از تاج العروس ). اشعریون . رجوع به اشعریون شود.
اشعریینلغتنامه دهخدااشعریین . [ اَ ع َ ری یی ] (اِخ ) ج ِ اشعری (در حال نصب و جر). رجوع به اشعری شود.
اشعرلغتنامه دهخدااشعر. [ اَ ع َ ] (اِخ ) لقب نبت بن اُدَدبن زیدبن یشجب بن عریب بن زیدبن کهلان بن سبا بود که وقت زادن موی بر تن داشت و گروه اشعریون به وی منسوبند. (از تاج العروس
اشعرونلغتنامه دهخدااشعرون . [ اَ ع َ ] (اِخ )ج ِ اشعر، بحذف یای نسبت ، مانند یمانون بجای یمانیون . (از تاج العروس ). اشعریون . رجوع به اشعریون شود.
عریبلغتنامه دهخداعریب .[ ع ُ رَ ] (اِخ ) ابن زیدبن کهلان ، از قحطانیة. جدی است جاهلی . و لخم و جذام و کندة و عاملة و طی ٔ و اشعریون و مذحج و مرة از نسل او باشند. (از الاعلام زرک
سبالغتنامه دهخداسبا. [ س َ ](اِخ ) لقب یشحب بن یعرب بن قحطان بن هود النبی علیه السلام که نام او عبدالشمس است یا عامر و اکثر قبایل یمن به وی منتهی میشود. (منتهی الارب ) (آنندراج
اشعریینلغتنامه دهخدااشعریین . [ اَ ع َ ری یی ] (اِخ ) ج ِ اشعری (در حال نصب و جر). رجوع به اشعری شود.