عشرقلغتنامه دهخداعشرق . [ ع ِ رِ ] (ع اِ) گیاهی است از قسم اغلاث ، دانه ٔ آن نافع بواسیر است و نیز شیر زیاده پیدا کند و موی را سیاه گرداند. (منتهی الارب ). تخمی است دوائی که آن
اشرقیلغتنامه دهخدااشرقی . [ اَ رَ ] (اِخ ) مسعودبن علی بن مسعود اشرقی . فقیه و قاضی یمن بود. وی در حدود 590 هَ . ق . در روزگار اتابک سنقر مملوک سیف الاسلام درگذشت . او راست : الا
اشرقیلغتنامه دهخدااشرقی . [ اَ رَ] (اِخ ) احمدبن محمد اشرقی منسوب به ذواشرق . شاعری بود که ملک معز اسماعیل بن سیف الاسلام طغتدکین بن ایوب را در قصیده ای مدح کرد. مصراع اول مطلع آ
نظام الدین اشرقیلغتنامه دهخدانظام الدین اشرقی . [ ن ِ مُدْ دی ن ِ اَ رَ ] (اِخ ) عبدالحی . رجوع به نظام الدین عبدالحی بن عبدالوهاب و نیز رجوع به الذریعه الی تصانیف الشیعه ج 4 ص 81 و ریحانة
اشرقیلغتنامه دهخدااشرقی . [ اَ رَ ] (اِخ ) مسعودبن علی بن مسعود اشرقی . فقیه و قاضی یمن بود. وی در حدود 590 هَ . ق . در روزگار اتابک سنقر مملوک سیف الاسلام درگذشت . او راست : الا
اشرقیلغتنامه دهخدااشرقی . [ اَ رَ] (اِخ ) احمدبن محمد اشرقی منسوب به ذواشرق . شاعری بود که ملک معز اسماعیل بن سیف الاسلام طغتدکین بن ایوب را در قصیده ای مدح کرد. مصراع اول مطلع آ
نظام الدین اشرقیلغتنامه دهخدانظام الدین اشرقی . [ ن ِ مُدْ دی ن ِ اَ رَ ] (اِخ ) عبدالحی . رجوع به نظام الدین عبدالحی بن عبدالوهاب و نیز رجوع به الذریعه الی تصانیف الشیعه ج 4 ص 81 و ریحانة
حجراللاجوردلغتنامه دهخداحجراللاجورد. [ ح َ ج َ رُل ْ لاج ْ وَ ] (ع اِ مرکب ) حجراللازورد. سنگ لاژورد است . ابوریحان بیرونی گوید: اللازورد یسمی بالرومیة ارمیناقون کانه نسبة الی ارمینیه
قاشانیلغتنامه دهخداقاشانی . (اِ) کاشی . آجر کاشی : و کان نزولی باصفهان فی زاویة تنسب للشیخ علی بن سهل تلمیذ الجنید و بها حمام عجیب مفروش بالرخام و حیطانه بالقاشانی . (ابن بطوطه ).