اشراقیانلغتنامه دهخدااشراقیان . [ اِ ] (اِخ ) گروهی از حکمای سلف که از باعث اشراق و روشنی باطن خود که از کثرت ریاضت پیدا کرده بودند، تعلیم و تعلم به مکاشفه و مراقبه میکردند و حاجت ب
اشراقیونلغتنامه دهخدااشراقیون . [ اِ قی یو ] (اِخ ) ج ِ اشراقی در حالت رفع. رجوع به اشراقی و اشراقیان شود.
اشراقیونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپیروان حکمت اشراق که معتقد به ادراک حقایق از طریق الهام بودهاند.
اسفهبدخورهلغتنامه دهخدااسفهبدخوره . [ اِ ف َ ب َ خوَرْ / خُرْ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) اشراقیان پارس نفس ناطقه را گویند. (جهانگیری ). باعتقاد اشراقیان فارس نفس ناطقه باشد که آن قوت متکلمه
اسپهبدخورهلغتنامه دهخدااسپهبدخوره . [ اِ پ َ ب َ خوَرْ / خُرْ رَ / رِ ] (اِ مرکب )اسفهبدخورّه . (جهانگیری ). اشراقیان فارس نفس ناطقه را گویند که آن قوّت متکلمه ٔ انسانی است . (برهان )
اشراقیونلغتنامه دهخدااشراقیون . [ اِ قی یو ] (اِخ ) ج ِ اشراقی در حالت رفع. رجوع به اشراقی و اشراقیان شود.
رواقیانلغتنامه دهخدارواقیان . [ رِ ] (اِخ ) ج ِ رواقی . رواقیون . اهل اسطوانه . (دزی ج 1 ص 22). حکمای اشراقیان که از مکاشفه احوال ضمائر معلوم می کردند و در کتابی نوشته بودکه رواقیا
اشراقیلغتنامه دهخدااشراقی . [ اِ ] (ص نسبی ) آن قسم ازفلسفه که در اصول و قواعدش ادله ٔ عقلیه و کشف هر دومعتبر است . رئیس اشراقیون در فلاسفه ٔ یونان افلاطون بود و رئیس ایشان در فلا