اشراقیلغتنامه دهخدااشراقی . [ اِ ] (ص نسبی ) آن قسم ازفلسفه که در اصول و قواعدش ادله ٔ عقلیه و کشف هر دومعتبر است . رئیس اشراقیون در فلاسفه ٔ یونان افلاطون بود و رئیس ایشان در فلا
اشراقیانلغتنامه دهخدااشراقیان . [ اِ ] (اِخ ) گروهی از حکمای سلف که از باعث اشراق و روشنی باطن خود که از کثرت ریاضت پیدا کرده بودند، تعلیم و تعلم به مکاشفه و مراقبه میکردند و حاجت ب
اشراقیونلغتنامه دهخدااشراقیون . [ اِ قی یو ] (اِخ ) ج ِ اشراقی در حالت رفع. رجوع به اشراقی و اشراقیان شود.
اشراقیهلغتنامه دهخدااشراقیه . [ اِ قی ی َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان افشاریه ٔساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران ، 27000گزی باختر کرج ، دارای 30 تن سکنه . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج
اشراقیونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپیروان حکمت اشراق که معتقد به ادراک حقایق از طریق الهام بودهاند.
اشراقیانلغتنامه دهخدااشراقیان . [ اِ ] (اِخ ) گروهی از حکمای سلف که از باعث اشراق و روشنی باطن خود که از کثرت ریاضت پیدا کرده بودند، تعلیم و تعلم به مکاشفه و مراقبه میکردند و حاجت ب
اشراقیونلغتنامه دهخدااشراقیون . [ اِ قی یو ] (اِخ ) ج ِ اشراقی در حالت رفع. رجوع به اشراقی و اشراقیان شود.
اشراقیهلغتنامه دهخدااشراقیه . [ اِ قی ی َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان افشاریه ٔساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران ، 27000گزی باختر کرج ، دارای 30 تن سکنه . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج