اشدحلغتنامه دهخدااشدح . [ اَ دَ ] (ع ص ) فراخ از هر چیزی . (منتهی الارب ). الواسع من کل شی ٔ. (اقرب الموارد) . فراخ لب . (مهذب الاسماء).
منهاشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت اشده، تفریقشده، کمشده، محذوف، برداشتی، زده، حذفشده، خطزده(شده) فاقد، عاری، بدون، منهایِ▼
رهاشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی اشده، ول، متروک، تخلیهشده، بهحال خود رهاشده، واگذارده، افتاده
حُکْمَفرهنگ واژگان قرآنحُکم -فرمان محکم ونافذ واستوار- بريدن نزاع به وسيله قضا -علم به معارف حقه الهيه و کشف حقايقي که در پرده غيب است ، و از نظر عادي پنهان است ميباشد (درعباراتي نظير
اشدلغتنامه دهخدااشد. [ اَ ش ُدد / اُ ش ُدد ] (ع اِ) قوت و توانائی . و منه قوله تعالی : حتی یبلغ اَشُدَّه (قرآن 152/6)؛ و هو ما بین ثمانی عشرة سنة الی ثلاثین . واحد جاء علی بنأ
اورملغتنامه دهخدااورم . [ اَ رَ ] (ع اِ) مردم یا مردم بسیار. || معظم لشکر و لشکر ذوعظمت وشوکت و پراکنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). معظم الجیش و اشده انتفاشاً. (