اشخارلغتنامه دهخدااشخار. [ اَ ] (اِ) قلیا را گویند که زاج سیاه است و رنگرزان بکار برند. (برهان ) (هفت قلزم ). قلیا را گویند که از شورگیاه سوخته و خاکسترشده که آنرا اشنان گویند و
اشوارلغتنامه دهخدااشوار. [ اِش ْ ] (ع مص ) اشوار نار را یا به نار؛ برداشتن آتش را. (ازالمنجد). بلند کردن آتش را، یقال : اشار النار و اشار بها و کذا اَشوَر بها (بالتصحیح ). (منتهی
اشوارتزلغتنامه دهخدااشوارتز. [ اِش ْ ] (اِخ ) اشوارچ .نام راهبی از اهالی شهر فریبورگ در کشور آلمان بود و در قرن چهاردهم م . میزیست . عوام وی را کاشف و مخترع باروت میدانند و برحسب ر
اشخارلغتنامه دهخدااشخار. [ اَ ] (اِ) قلیا را گویند که زاج سیاه است و رنگرزان بکار برند. (برهان ) (هفت قلزم ). قلیا را گویند که از شورگیاه سوخته و خاکسترشده که آنرا اشنان گویند و
اشوارلغتنامه دهخدااشوار. [ اِش ْ ] (ع مص ) اشوار نار را یا به نار؛ برداشتن آتش را. (ازالمنجد). بلند کردن آتش را، یقال : اشار النار و اشار بها و کذا اَشوَر بها (بالتصحیح ). (منتهی