اشتیاقدیکشنری فارسی به انگلیسیalacrity, animation, appetite, ardor, avidity, effervescence, enthusiasm, fervency, fire, gameness, heartiness, hunger, hurry, impatience, intentness, keenness,
اشتیاقلغتنامه دهخدااشتیاق . [ اِ ] (ع مص ) آرزومند چیزی شدن . یقال : اشتاقه و اشتاق الیه . (منتهی الارب ). آرزو. آرزومندی . میل . شوق . رغبت بسیار. بویه . شیفتگی . دلبستگی به کسی
اشتیاقفرهنگ انتشارات معین( اِ ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) شوق داشتن ، میل داشتن . 2 - (اِمص .) آرزومندی . جِ شوق .
شوق انگیزلغتنامه دهخداشوق انگیز. [ ش َ / شُو اَ ] (نف مرکب ) شوق انگیزنده . آنچه در انسان تولید شوق کند. اشتیاق آور. (فرهنگ فارسی معین ). مایه ٔ اشتیاق . که شوق را سبب گردد.
تاسه آوردنلغتنامه دهخداتاسه آوردن . [ س َ / س ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) اشتیاق یافتن به شهر و کشور هنگام غربت : چون فراق آن دو نور بی ثبات تاسه آوردت گشادی چشمهات . مولوی .رجوع به تاسه شود
impassionدیکشنری انگلیسی به فارسیاشتیاق، شوراندن، بر انگیختن، تحریک کردن، به هیجان اوردن، بر سر شهوت اوردن
سیاقةالاعدادفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر بدیع، آوردن پشتِسرِهم چند اسم در یک جمله یا بیت که بعد یکایک آنها را وصف کند، مانند این شعر: دارم در انتظار تو ای ماه سنگدل / دارم ز اشتیاق تو ای سرو سیمبر
یوبهلغتنامه دهخدایوبه . [ ب َ / ب ِ ] (اِ) آرزو و خواهش و اشتیاق . (از برهان ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ اوبهی ). آرزومندی . (لغت فرس اسدی ) (صحاح الفرس ) (فرهنگ اوبهی ). به معنی آر