اشتماللغتنامه دهخدااشتمال . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) در خود پیچیدن جامه را. (منتهی الارب ). جامه را در خود پیچیدن و آن را به دور تمام بدن بستن چنانکه دست از آن خارج نشود و آن اشتمال صما
اشتمالفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص م .) فراگرفتن ، دربرداشتن . 2 - (اِمص .) فراگرفتگی ، احاطه . ج . اشتمالات .
پارسی باستانیلغتنامه دهخداپارسی باستانی . [ ی ِ ] (اِخ ) (زبان ...) یاپارسی قدیم یا فرس قدیم یا پارسی هخامنشی یا پارسی باستان یکی از لهجات کهن ایران که کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی بدان ن
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَم َ ] (اِخ ) ابن محمدبن علویه ٔ سیستانی ، مکنی به ابوالعباس و ملقب بریح و هم ملقب بجراب الدولة. وی طنبوری و بذله گو و ظریف و خوش دعابه است و به ایام م
اضطماملغتنامه دهخدااضطمام . [اِ طِ ] (ع مص ) اضطمام چیزی ؛ بسوی خود کشیدن و فراهم آوردن آن را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || فاهم
الماءلغتنامه دهخداالماء. [ اِ ] (ع مص ) پنهان بردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). پنهان بردن دزد چیزی را. (از اقرب الموارد). || منکر شدن حق کسی را. (از منتهی الارب ) (