اشتلابوسلغتنامه دهخدااشتلابوس . [ اِ ت ِ ] (معرب ، اِ) دارشیشعان . بهندی کائیهل است . (الفاظالادویه ) . بیونانی درختی است سطبر و خارناک ، پوست آن مانند قرفه سرخ و ضخیم می باشد،وسواس
اشتلم کردنلغتنامه دهخدااشتلم کردن . [ اُ ت ُ ل ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ظلم و تعدی کردن و داد و بیداد کردن و بتندی و زور چیزی گرفتن . و رجوع به اشتلم شود.
اشتلابوسلغتنامه دهخدااشتلابوس . [ اِ ت ِ ] (معرب ، اِ) دارشیشعان . بهندی کائیهل است . (الفاظالادویه ) . بیونانی درختی است سطبر و خارناک ، پوست آن مانند قرفه سرخ و ضخیم می باشد،وسواس
اشتلم کردنلغتنامه دهخدااشتلم کردن . [ اُ ت ُ ل ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ظلم و تعدی کردن و داد و بیداد کردن و بتندی و زور چیزی گرفتن . و رجوع به اشتلم شود.
اشتلملغتنامه دهخدااشتلم . [ اُ ت ُ ل ُ ] (اِ) بمعنی تندی وغلبه و زور و تعدی کردن باشد بر کسی و بزور چیزی گرفتن . (برهان ). قهر و غلبه و تعدی و زور : نیارد دگر موج غم اشتلم فتد رخ