اشترغازلغتنامه دهخدااشترغاز. [ اُ ت ُ ] (اِ مرکب ) بیخ درخت انجدان است و صمغ آنرا انگوزه خوانند و بعضی گویند گیاهی است که بیخ آنرا آچار سازند و معنی آن شو»الجمال است و عربان زنجبیل
اشترغازفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهریشۀ گیاه انگدان که با سرکه خورده میشود؛ بیخ انجدان: ◻︎ بس که دادند مر تو را این قوم / بدل گاو روغن اشترغاز (سنائی۲: ۱۸۰).
صمغ اشترغازلغتنامه دهخداصمغ اشترغاز. [ ص َ غ ِ اُ ت ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اشق . رجوع به اشق و اشترغاز شود.
اشترغارلغتنامه دهخدااشترغار. [ اُ ت ُ ] (اِ مرکب ) گیاهی است و تازه ٔ آنرا مانند کاهو در مصر و موصل میخورند، مفتح سده و مدر بول و مسخن معده و هاضم . (منتهی الارب ). گیاهی است که از
اشترغانلغتنامه دهخدااشترغان . [ اُ ت ُ ] (اِ مرکب ) شترغان . نام گیاهی که گیاه مریم گویند. (ناظم الاطباء).
صمغ اشترغازلغتنامه دهخداصمغ اشترغاز. [ ص َ غ ِ اُ ت ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اشق . رجوع به اشق و اشترغاز شود.
اشترخاولغتنامه دهخدااشترخاو. [ اُ ت ُ ] (اِ مرکب ) اشترغاز. اشترخار. رجوع به اشترخار و اشترغاز و اشترغار شود.
حلتیتلغتنامه دهخداحلتیت . [ ح ِ ] (ع اِ) صمغ اشترغاز. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). انگزه . (منتهی الارب ). انگوزه . انقوزه . صمغ انجذان . (مفاتیح ) (قانون ابوعلی سینا). و آن بر دو صنف
اثاویونلغتنامه دهخدااثاویون . [ اَ ] (اِ) بیونانی اشترغاز. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). در مخزن الأدویه این کلمه اثاویرن (با راءِ اخت الزاء) آمده است .