اشتدادلغتنامه دهخدااشتداد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) سخت و قوی و استوار شدن . (منتهی الارب ). سختی در هر چیز:در عین اشتداد مرض طاعون من در شهر ماندم . (فرهنگ نظام ). سخت شدن . (تاج المصا
اشتدادفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) سخت شدن ، محکم شدن . 2 - نیرو گرفتن . 3 - (اِمص .) نیرومندی .
احتداملغتنامه دهخدااحتدام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اشتداد حرارت . سخت گرم شدن . گرمای سخت : بسبب احتدام هواجر هوا بمعسکر چناشک تحویل کرده بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). مجدالدوله از احت
شدةلغتنامه دهخداشدة. [ ش ِدْ دَ ] (ع اِمص ) سختی . اسم است اشتداد را. (منتهی الارب ). اسم از اشتداد، نقیض لین . (از اقرب الموارد). خلاف رخاء. (از اقرب الموارد). این کلمه در امل
اصمئلاللغتنامه دهخدااصمئلال . [ اِ م ِءْ ] (ع مص ) سخت گردیدن . (منتهی الارب ). اشتداد. (از اقرب الموارد). || اصمئلال گیاه ؛در هم پیچیدن آن . (از اقرب الموارد). انبوه شدن گیاه و در
انزماملغتنامه دهخداانزمام . [ اِ زِ ] (ع مص ) بسته شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). استوار شدن . اشتداد. (از اقرب الموارد).