اشاره کردندیکشنری فارسی به انگلیسیadvert, gesticulate, hint, indicate, motion, refer, signal, touch, wave
فلشفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعلامتی بهشکل «(» برای نشان دادن مسیر یا جهت یا برای اشاره کردن به چیزی؛ پیکان.
همزلغتنامه دهخداهمز. [ هََ ] (ع مص ) اشاره کردن به چشم . || درخستن و فشردن به پنجه و جز آن . || سپوختن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || عیب کردن . (منتهی الارب ). || . همزه
وماءلغتنامه دهخداوماء. [ وَم ْءْ ] (ع مص ) اشاره کردن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اشاره کردن به ابرو یا دست و جزآن ، و این لغتی است در ایماء. (از اقرب الموارد).