اشارتفرهنگ انتشارات معین(اِ رَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) با دست چیزی را نشان دادن . 2 - با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن . 3 - (اِ.) دستور، فرمان . 4 - رمز، ایماء. 5 - (اِمص .)
اشارت کنانلغتنامه دهخدااشارت کنان . [ اِ رَک ُ] (نف مرکب ، ق مرکب ) در حال اشاره کردن : طلسمی بفرمود پرداختن اشارت کنان دستش افراختن . نظامی .یکی سرگران و آن دگر نیم مست اشارت کنان ای
اشارت کنانلغتنامه دهخدااشارت کنان . [ اِ رَک ُ] (نف مرکب ، ق مرکب ) در حال اشاره کردن : طلسمی بفرمود پرداختن اشارت کنان دستش افراختن . نظامی .یکی سرگران و آن دگر نیم مست اشارت کنان ای
ذالغتنامه دهخداذا. (ع اِ) از اسماء اشارت است برای مفرد و مذکر قریب . این مرد. ذو. هذا. و تثنیه ٔ آن ذان و ذین و جمع آن از غیر صیغه ، اولاء باشد.