اسیللغتنامه دهخدااسیل . [ اَ ] (ع ص ) نرم و هموار و برابر. (منتهی الارب ) || رخساره ٔ دراز و کشیده . (منتهی الارب ) نرم و کشیده (چهره ). (اقرب الموارد) : غزل ز بهر غزالی غزاله ر
اصیلدیکشنری فارسی به انگلیسیauthentic, authoritative, bona fide, canonical, classical, faithful, firsthand, genuine, McCoy, noble, pedigreed, prime, primitive, pukka, pureblooded, purebred
اصیللغتنامه دهخدااصیل . [ اَ ] (اِخ ) برادرزاده ٔ اتابک شیرگیر بود که در روزگار سلطان محمد با فدائیان الموت نبرد میکرد.خواجه رشیدالدین آرد: و در دهم ربیعالاول سنه ٔ عشرین و خمسم
اصیللغتنامه دهخدااصیل . [ اَ ] (اِخ ) شهریست در اندلس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سعدبن خیر گوید شاید از اعمال طلیطله باشد. (از معجم البلدان ) (مراصد). رجوع به اصیلة شود.
اسیلملغتنامه دهخدااسیلم . [ اُ س َ ل ِ ] (ع اِ) یکی از عروق سته ٔ دست : «و امّا عروق الیدین فستة: القیفال و الاکحل و الباسلیق و حبل الذراع الوحشی و الاسیلم و الابطی .» (معالم الق