اسفنجهلغتنامه دهخدااسفنجه . [ ] (اِخ ) دهی جزءدهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات ، 3000 گزی شمال خمین نزدیک راه شوسه ٔ خمین به اراک . در جلگه . معتدل . سکنه 150 تن . آب آن از قنا
اسفنجهلغتنامه دهخدااسفنجه . [ ] (اِخ ) دهی جزءدهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات ، 3000 گزی شمال خمین نزدیک راه شوسه ٔ خمین به اراک . در جلگه . معتدل . سکنه 150 تن . آب آن از قنا
اسفنجةلغتنامه دهخدااسفنجة. [ اِ ف َ ج َ ] (معرب ، اِ) اسفنج . (منتهی الارب ). بمعنی اسفنج است که ابر مرده باشد. (برهان قاطع) (انجمن آرای ناصری ). چیزی است که سرتراشان با خود میدار