اسکلپیوسلغتنامه دهخدااسکلپیوس . [ اَ ک َ ل ِ ] (اِخ ) اسقلبیوس . اسکلبیوس . اسکولاپ . در اساطیر و خرافات یونان قدیم رب النوع طب و پسر آپُلُن (کنایه از شمس و حامی علوم و فنون ) و زن
اسکلپیوسلغتنامه دهخدااسکلپیوس . [ اَ ک َ ل ِ ] (اِخ ) یکی از حکمای مشهور قرن ششم م . است . وی در شهر قدیم تراله واقع در آیدین یعنی در سلطان حصاری تولد یافته بتطبیق و توفیق اصول فلسف
اسکلبیوسیونلغتنامه دهخدااسکلبیوسیون . [ اَ ک َ ل ِ سی یو ] (اِخ ) نام چند سلاله است در یونان باستان که خود را از نسل اسکلبیوس (اسقلبیوس ) می پنداشتند و افراد این خاندانها بطبابت اشتغال
اسکلبیوسیونلغتنامه دهخدااسکلبیوسیون . [ اَ ک َ ل ِ سی یو ] (اِخ ) نام چند سلاله است در یونان باستان که خود را از نسل اسکلبیوس (اسقلبیوس ) می پنداشتند و افراد این خاندانها بطبابت اشتغال
مارلغتنامه دهخدامار. (اِ) معروف است که به زبان عربی حیه گویند. (برهان ). حیه . (ترجمان القرآن ). حیوانی دراز و خزنده و بی دست و پای که به تازی حیه گویند. ج ، ماران . (ناظم الاط
گرشاسبلغتنامه دهخداگرشاسب . [ گ َ ] (اِخ ) نام یکی از اجداد رستم زال است و او پسر اترد باشد که از نبائر جمشید است . (جهانگیری ) (برهان ). معاصر فریدون بود. ترکستان و خطا را مسخر ک