اسکارنیلغتنامه دهخدااسکارنی . [ اِ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به اِسْکارَن ، قریه ای از قراء صغد سمرقند. (سمعانی ). رجوع به اِسْکارَن شود.
اسکارنلغتنامه دهخدااسکارن . [ اِ رَ ] (اِخ ) قریه ای نزدیک دبوسیه از نواحی صغد از قرای کشانیة و از آنجاست بکربن حنظلةبن انومرد الاسکارنی الصغدی و پسر وی محمدبن بکر متوفی پس از 370
اسکارنلغتنامه دهخدااسکارن . [ اِ رِ ] (اِخ ) کرسی کانتن آلپ ماریتیم ، ناحیه ٔ نیس ، دارای 1062 تن سکنه و راه آهن از آن گذرد.
اسکارنلغتنامه دهخدااسکارن . [ اِ رُ ] (اِخ ) پُل . شاعر و نویسنده ٔ فرانسوی ، مولد پاریس . او راست : ویرژیل تراوستی ، رمان کمیک و کمدی های ابتکاری او مقدمه ٔ آثار مولیر بشمار میرو
اسکانیةلغتنامه دهخدااسکانیة. [ اَ نی ی َ ] (اِخ ) (ملوک الَ ....) پادشاهان اشکانی : فاما کتاب کلیلة و دمنة فقد اختلف فی امره فقیل عملته الهند و خبر ذلک فی صدر الکتاب و قیل عملته مل
آسکاریسفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] ( اِ.) از انواع کرم های لوله ای که در رودة میزبان (انسان و خوک ) زندگی و تخم ریزی می کند، کرم روده .
اسکارنلغتنامه دهخدااسکارن . [ اِ رَ ] (اِخ ) قریه ای نزدیک دبوسیه از نواحی صغد از قرای کشانیة و از آنجاست بکربن حنظلةبن انومرد الاسکارنی الصغدی و پسر وی محمدبن بکر متوفی پس از 370