اسپ چوبینلغتنامه دهخدااسپ چوبین . [ اَ پ ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) اسبی که از چوب کنند. || نی که اطفال و بازیگران بر آن سوار شوند . || کنایه از کشتی : بدریا میشدم هر سو شتابان سوار
این صندوقهای چوبی مال آنها است.گویش اصفهانی تکیه ای: ne sanduq čuɂiyâ mâl nuhâ-ya. طاری: in sendöqhâ-ye čövi mâl-e edin-a. طامه ای: ni sandoq čuyiyâ âl-e nuhâ-ɂe (/-a). طرقی: in sendöq čövihâ mâl-e edi-ya
اسپلغتنامه دهخدااسپ . [ اَ ] (اِ) اسب . رجوع به اسب شود. || یکی از مهره های شطرنج . (برهان ) (مؤید الفضلاء).
humدیکشنری انگلیسی به فارسیهوم، زمزمه کردن، وزوز کردن، صدا کردن، همهمه کردن، فریب دادن، در فعالیت بودن
اسبلغتنامه دهخدااسب . [ اَ ] (اِ) (از پهلوی اسپ ) چارپائی از جانوران ذوحافر که سواری و بار را بکار آید. اسپ . فَرَس . نوند. برذون . نونده . باره . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی )
تخته کلاهلغتنامه دهخداتخته کلاه . [ ت َ ت َ / ت ِ ک ُ ] (اِ مرکب ) کلاه چوبینی که زنگها را بدان بندند و بر سر مجرمان گذارند و رسوا کنند و کلاه تخته و کلاه زنگله نیز گویند. (آنندراج )
کنداگشسپلغتنامه دهخداکنداگشسپ . [ ک ُ گ ُ ش َ ] (اِخ ) نام سردار سپاه هرمز. (از فهرست ولف ). نام یکی از سران سپاه بهرام چوبینه ، در جنگ ساوه شاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : به پ
طورگلغتنامه دهخداطورگ . [ طُ وُ ] (اِخ ) نام سپهسالار خاقان ترک معاصر خسرو پرویز ساسانی ، آنکه به دست گردیه خواهر بهرام چوبینه کشته گشت . فردوسی پس از فرار گردیه از مرو و فرستاد
تابوتلغتنامه دهخداتابوت . (ع اِ) صندوق چوبی ، صندوق مرده . (غیاث اللغات ). ظرف صندوق مانند که میت را در آن گذاشته به قبرستان برند. (فرهنگ نظام ). صندوق جنازه و آنچه در تربت میدار