اسب آبیلغتنامه دهخدااسب آبی . [ اَ ب ِ آ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) جانوری چارپا و بزرگ جثه و ذوحیاتین ، از طایفه ٔ سطبرپوستان ، در سواحل رودهای افریقا و مصر علیا و سِنِگال . طول آن
humدیکشنری انگلیسی به فارسیهوم، زمزمه کردن، وزوز کردن، صدا کردن، همهمه کردن، فریب دادن، در فعالیت بودن
ذوطلاللغتنامه دهخداذوطلال . [ طِ ] (اِخ ) نام آبی است یا موضعی ببلاد بنی مرة. || نام اسپ ابی سلمان بن ربیعة.
ذوقردلغتنامه دهخداذوقرد. [ ق َ رَ ] (اِخ ) غزو ذی قرد یکی از غزوات رسول است صلوات اﷲ علیه با کاروان قریش بر سر آبی در صحرا میان مدینه و خیبر که میان آن و مدینه دوشب راه است که آن
اسب آبیلغتنامه دهخدااسب آبی . [ اَ ب ِ آ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) جانوری چارپا و بزرگ جثه و ذوحیاتین ، از طایفه ٔ سطبرپوستان ، در سواحل رودهای افریقا و مصر علیا و سِنِگال . طول آن