اسورلغتنامه دهخدااسور. [ ] (اِ) بلغت زند و پازند بمعنی پریروز و پریر است که روز پیش از دیروز باشد. (برهان ) (انجمن آرای ناصری ).
اسورلغتنامه دهخدااسور. [ ] (اِخ ) نام یکی از پسران سام ، و او را دو پسر بود یکی را نام فارس بود و دیگری را اهواز. (مجمل التواریخ و القصص ص 146 و 149). و البته از اساطیر است و بر
اصورلغتنامه دهخدااصور. [ اَص ْ وَ ] (ع ص ) کج . مایل . (از اقرب الموارد). کژ. (منتهی الارب )(آنندراج ). || ذوالصَّوَر، یعنی دارای میل . رجل اصور؛ ای مائل . کقوله : الی کل شخص فه
اثورلغتنامه دهخدااثور. [ اَ ] (اِخ ) موصل پیش از تسمیه ٔ بدین نام ، اَثور و بقولی اَقور نامیده میشد. || (گفته اند اسم همه ٔ خرّه ٔ الجزیره ) و قرب سلامیه است و سلامیه شهرکی است
عثورلغتنامه دهخداعثور. [ ع ُ ] (ع مص ) دیده ور شدن . دیده ور شدن بر چیزی . (از تاج المصادر) (منتهی الارب ). || لغزیدن . به رو درافتادن . (اقرب الموارد) : از قصور چشم باشد آن عثو
آسور بانی پاللغتنامه دهخداآسور بانی پال . (اِخ ) نام پادشاه آسور (669-626 ق .م .)، و او پادشاهی مقتدر و سلحشور بوده و مملکت بابل و ایلام را تسخیر کرده است .
اسورالغتنامه دهخدااسورا. [ اَ ] (اِخ ) در وِدای برهمنان اسورا (اسوره ) آمده و آن معادل اهورا (اهوره ) است در اوستا بمعنی مولی و سرور. در نزد هندوان اسورا غالباً از خدایان بزرگ بش
اسوربانیپاللغتنامه دهخدااسوربانیپال . [ اَ ] (اِخ ) آشوربانی پال . رجوع به آسوربانی پال و یشتها تألیف پورداود ج 1 ص 79 و فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ص 141 شود.
آسور بانی پاللغتنامه دهخداآسور بانی پال . (اِخ ) نام پادشاه آسور (669-626 ق .م .)، و او پادشاهی مقتدر و سلحشور بوده و مملکت بابل و ایلام را تسخیر کرده است .
آسوریانلغتنامه دهخداآسوریان . (اِخ ) نام قومی از نژاد سامی ، ساکن بابل که سپس بسواحل وسطای دجله و جبال مجاور آن هجرت کردند و در آنجا دولتی کوچک به نام آسور بنیاد نهادند. و آسور نام