اسوةلغتنامه دهخدااسوة. [ اِ / اُس ْ وَ ] (ع اِ) اسوه .اسوت . پیشوا (در مهمات ). (غیاث ) (منتهی الارب ). مقتدا. قدوه . (زمخشری ). پیش رو. || خصلتی که شخص بدان لایق مقتدائی و پیشو
عسوةلغتنامه دهخداعسوة. [ ع َس ْ وَ ] (ع مص ) مسن گشتن و پیر شدن . (از اقرب الموارد). عسو [ ع َس ْوْ / ع ُ س ُوو ] . عَساء. عُسی ّ. رجوع به عسو شود.
اسوهلغتنامه دهخدااسوه . [ ] (ع اِ) این کلمه بهمین صورت در عبارت ذیل آمده و منظور از آن معلوم نشد: و هر خُراجی و قرحه ای که بشکافند همه اندر درازای لیف عصبها باید شکافت یا بر راس
اسوهلغتنامه دهخدااسوه . [ ] (ع اِ) این کلمه بهمین صورت در عبارت ذیل آمده و منظور از آن معلوم نشد: و هر خُراجی و قرحه ای که بشکافند همه اندر درازای لیف عصبها باید شکافت یا بر راس
سرمشقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ، اسوه، پروتوتایپ، آرکیتایپ، الگوی نخستین، نمونه، مُدل، الگو، قالب▼، پیش نمونه، دستگاه اولیه، نمونۀ اولیه، تقدم [در ترتیب]، تقدم [در زمان] مثل اعل
نمونۀ کمالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی کمال، اسوه، ابرمرد، انسانوالا شاهکار آفرینش سرمشق، الگو، مدل، استاندارد، الگوی نخستین، سرمشق شاهکار، کار خارقالعاده