اسوانلغتنامه دهخدااسوان . [ اُس ْ ] (اِ خ ) شهری بصعید مصر. (منتهی الارب ). شهری در مصر علیا. (دمشقی ). یاقوت گوید: شهری بزرگ و کوره ایست در آخر صعید مصر و اول بلاد نوبه بر ساحل
اصوانلغتنامه دهخدااصوان . [ اَص ْ ] (اِخ ) صورتی از اسوان . شهری به مصر بر ساحل شرقی نیل . (ابن جبیر). رجوع به اسوان شود.
عصوانلغتنامه دهخداعصوان . [ ع َ ص َ ] (ع اِ) مثنای عَصا در حالت رفع. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عصا و عصوین شود.
اسوان ریورلغتنامه دهخدااسوان ریور. [ اِ ری وِ ] (اِخ ) (رودخانه ٔ قوها) رودخانه ایست در جهت غربی استرالیا، که از جبال دارلینگ سرچشمه گرفته بسوی جنوب جریان می یابد و پس از طی یک مسافت
اسوانتویتلغتنامه دهخدااسوانتویت . [ اِس ْ ت ُ ] (اِخ ) نام معبودی که مورد پرستش و احترام قوم وند از اقوام قدیمه ٔ اسکاندیناو باستانی بود. بزعم اینان وی کار کشت و زرع و کارزار را در ا
اسوانسیلغتنامه دهخدااسوانسی . [ اِ ] (اِخ ) شهریست در ناحیه ٔ گال از انگلستان ، در نزدیکی کانال بریستول ، در 65 هزارگزی مغرب شهر کاردیف ، دارای 165000 تن سکنه و مناظر بسیار زیبا و
اسوانیلغتنامه دهخدااسوانی . [ اَس ْ ] (اِخ ) ابراهیم بن محمدبن ابراهیم ملقب به فخرالدین . شاعر و ادیب مصری . وی کاتب انشاء ملک الناصر صلاح الدین بن ایوب و سپس کاتب برادر وی عادل ب
اسوان ریورلغتنامه دهخدااسوان ریور. [ اِ ری وِ ] (اِخ ) (رودخانه ٔ قوها) رودخانه ایست در جهت غربی استرالیا، که از جبال دارلینگ سرچشمه گرفته بسوی جنوب جریان می یابد و پس از طی یک مسافت
اسوانیلغتنامه دهخدااسوانی . [ اَس ْ ] (ص نسبی ) منسوب به اسوان ، شهری بصعید مصر. (سمعانی ). رجوع به اسوان شود.
اسوانتویتلغتنامه دهخدااسوانتویت . [ اِس ْ ت ُ ] (اِخ ) نام معبودی که مورد پرستش و احترام قوم وند از اقوام قدیمه ٔ اسکاندیناو باستانی بود. بزعم اینان وی کار کشت و زرع و کارزار را در ا
اسوانسیلغتنامه دهخدااسوانسی . [ اِ ] (اِخ ) شهریست در ناحیه ٔ گال از انگلستان ، در نزدیکی کانال بریستول ، در 65 هزارگزی مغرب شهر کاردیف ، دارای 165000 تن سکنه و مناظر بسیار زیبا و