اسوءلغتنامه دهخدااسوء. [ اَ وَءْ ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از سوء. بدتر. بتر: در اسوء احوال ، باسوءاحوال ؛ در بدترین حالات . اسوءُالقول الافراط. || زشت تر. || (ص ) زشت . (منتهی الا
اصوعلغتنامه دهخدااصوع . [ اَص ْ وُ ] (ع اِ) ج ِ صاع . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ِ صاع ، و آن پیمانه ای است معروف که بر آن احکام مسلمانان از کفاره و فطره و جز آن دائر و جا
اسوادیکشنری عربی به فارسیبدتر , وخيم تر , بدتري , بدترين , بدتر از همه( ) امتياز اوردن (در مسابقه) , شکست دادن , وخيم شدن
ادیب ترکلغتنامه دهخداادیب ترک . [ اَ ب ِ ت ُ ] (اِخ ) شاعری است و از ابیات او در حدائق السحر بشاهد آمده است :تمنت سلیمی اَن اموت صبابةو اَهون شی ٔ عندنا ما تمنت .و نیز:ایا شمعاً یضی