اسنادلغتنامه دهخدااسناد. [ اِ ] (ع مص ) نسبت کردن به . بازخواندن به . بستن به : مدار باکرمش بیم از گنه مخلص دگر به خویشتن اسناد این گناه مده . مخلص کاشی . || منسوب کردن حدیث به ک
اسنادفرهنگ انتشارات معین( اِ ) [ ع . ] 1 - (مص م .) نسبت دادن چیزی به کسی . 2 - منسوب کردن حدیث به کسی .
اِِسنادفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ِسناد، نسبت، نسبت دادن، منسوب کردن، عطف، استناد، ارجاع مبنا، دلیل، چرایی خاستگاه حق بهحقداردادن صفت نسبی
اسناد انشائیلغتنامه دهخدااسناد انشائی . [ اِ دِ اِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) برخلاف اسناد خبری است ، یعنی اسنادی است که آنرا خارجی نیست تا حکایت آن کند. (کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به
اسناد خبریلغتنامه دهخدااسناد خبری . [ اِ دِ خ َ ب َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) الاسناد الخبری ، ضم کلمة او ما یجری مجراها الی اخری بحیث یفید ان مفهوم احداهما ثابت لمفهوم الاخری او منفی
اسناد دادنلغتنامه دهخدااسناد دادن . [ اِ دَ ] (مص مرکب ) نسبت دادن نسبت کردن . اضافه کردن . || حمل کردن (در منطق ).