اسماطلغتنامه دهخدااسماط. [ اَ ] (ع ص ) ناقة اسماط؛ شتر ماده ٔ بی داغ . || نعل اسماط؛ نعل یک لخت . (منتهی الارب ). کفش های یک لوچرم . یکتا. (مهذب الاسماء). کفش های یک لخت و یک لای
اسماًفرهنگ انتشارات معین(اِ مَ ن ú ) [ ع . ] (ق .) 1 - از جهت نام . 2 - (عا.) بدون پشتوانه ، بدون اعتبار.
صدفةلغتنامه دهخداصدفة. [ ص َ دَ ف َ ] (ع اِ) فرورفتگی است در وسط لاله ٔ گوش و این فرورفتگی بمجرای گوش منتهی می گردد. (کالبدشناسی هنری تألیف نعمت اﷲ کیهانی ص 142). اندرون گوش .
سباجلغتنامه دهخداسباج . [ س َب ْ با ] (ع ص ) شبه فروش . (مهذب الاسماء). سبیج فروش . فروشنده ٔ صدفهای خرد وجز آن . (ناظم الاطباء). سبجه فروش . کلمه ٔ فارسی معرب است . (از اقرب ال
مرواریدلغتنامه دهخدامروارید. [ م ُرْ ] (اِ) یک نوع ماده ٔ صلب و سخت و سپید و تابان که در درون بعضی صدفها متشکل می گردد و یکی از گوهرها می باشد. (ناظم الاطباء). مروارید افخر سایر جو