اسلیم خطائیلغتنامه دهخدااسلیم خطائی . [ اِ خ َ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) نوعی از نقاشی و گره بندی که بر گرد نقشها سازند و آنرا بند رومی نیز گویند، و تنها اسلیمی و سلمی نیز آمده . (آنندراج
اسلیم شاهلغتنامه دهخدااسلیم شاه . [ اِ ] (اِخ ) رجوع باسلام شاه و تاریخ شاهی تألیف احمد یادگار ص 274 شود.
اسلیمیلغتنامه دهخدااسلیمی . [ اِ ] (ص نسبی ، اِ) نوعی نقاشی . هلو زدن . (مجموعه ٔ لغت خسروی کرمانشاهانی ). رجوع باسلیم خطائی و اسلیمی خطائی شود.
اسلیمی خطائیلغتنامه دهخدااسلیمی خطائی . [اِ خ َ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) اسلیم خطائی : طالع شهرت چنان دارم که دوران گر کشدحلقه بر نام من اسلیمی خطائی می شود. اشرف .قضا در بارگاه کبریائی فک
اسلیمیهلغتنامه دهخدااسلیمیه . [ اِ می ی َ ] (اِخ ) اسلیونو . شهریست در روم ایلی شرقی ، در دامنه ٔ جنوبی کوه «قوجه بلکان » بر نهری از توابع شط دانوب در 132هزارگزی شمال ادرنه . کارخا
اسلیم خطائیلغتنامه دهخدااسلیم خطائی . [ اِ خ َ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) نوعی از نقاشی و گره بندی که بر گرد نقشها سازند و آنرا بند رومی نیز گویند، و تنها اسلیمی و سلمی نیز آمده . (آنندراج
اسلیم شاهلغتنامه دهخدااسلیم شاه . [ اِ ] (اِخ ) رجوع باسلام شاه و تاریخ شاهی تألیف احمد یادگار ص 274 شود.
اسلیمی خطائیلغتنامه دهخدااسلیمی خطائی . [اِ خ َ ] (ص نسبی ، اِ مرکب ) اسلیم خطائی : طالع شهرت چنان دارم که دوران گر کشدحلقه بر نام من اسلیمی خطائی می شود. اشرف .قضا در بارگاه کبریائی فک
اسلیمیلغتنامه دهخدااسلیمی . [ اِ ] (ص نسبی ، اِ) نوعی نقاشی . هلو زدن . (مجموعه ٔ لغت خسروی کرمانشاهانی ). رجوع باسلیم خطائی و اسلیمی خطائی شود.