اصلیدیکشنری فارسی به انگلیسیarch, arch-, basic, broad, capital, cardinal, central, chief, elemental, essential, focal, original, grand, head, home, inherent, intrinsic, key, leading, main,
اصلیلغتنامه دهخدااصلی . [ اَ ] (اِخ ) از شاعران و خطاطان ایران بود که در مشهد میزیست و خط نستعلیق را خوب می نوشت . صاحب آتشکده این بیت را از وی آورده است :چو بطفلیش بدیدم بسپردم
اسلیوسلغتنامه دهخدااسلیوس . [ ] (اِ) بیونانی سلیخه است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویة). رجوع به سلیخه شود.
اسلیحلغتنامه دهخدااسلیح . [ اِ ] (ع اِ) گیاهیست که ستور از خوردن آن شیرناک شود. (منتهی الارب ). اسلیخ . رجوع باسلیخ شود.
اسلیخلغتنامه دهخدااسلیخ . [ اِ ] (ع اِ) اسلیح . گیاهی است . (منتهی الارب ) . نوعی درخت . (ربنجنی ).لیرون . طفشون . بلیخاء. ابن البیطار گوید: اسلیخ ، بقول ابوحنیفه گیاهی است درازق
اسلیدانوسلغتنامه دهخدااسلیدانوس . [ اِ ل َ ] (اِخ ) یکی از مشاهیر مورخین اروپاست . مولد 1506 م . در جوار کولونی در قصبه ٔ اشیلده و وفات در 1556م . وی چند مجلد کتاب تاریخی معتبر در اح
اسلیوسلغتنامه دهخدااسلیوس . [ ] (اِ) بیونانی سلیخه است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویة). رجوع به سلیخه شود.