اسلامبولی پلولغتنامه دهخدااسلامبولی پلو. [ اِ پ ُ ل َ / لُو ] (اِ مرکب ) نوعی پلو که در آن آب گوجه فرنگی (طماطة) ریزند. و در اسلامبول آنرا عجم پلاو نامند.
فلفل اسلامبولیلغتنامه دهخدافلفل اسلامبولی . [ ف ِ ف ِ ل ِ اِ ب ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) فلفل هندی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فلفل هندی شود.
اسلامبوللغتنامه دهخدااسلامبول . [ اِ ] (اِخ ) استانبول . استامبول . دارالسعادة. قسطنطنیة. پایتخت دولت عثمانی و یکی از شهرهای بزرگ دولت جمهوری ترکیه . این شهر بار اول بدست سلطان محمد
اسلامبولی پلولغتنامه دهخدااسلامبولی پلو. [ اِ پ ُ ل َ / لُو ] (اِ مرکب ) نوعی پلو که در آن آب گوجه فرنگی (طماطة) ریزند. و در اسلامبول آنرا عجم پلاو نامند.
فلفل اسلامبولیلغتنامه دهخدافلفل اسلامبولی . [ ف ِ ف ِ ل ِ اِ ب ُ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) فلفل هندی . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فلفل هندی شود.
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن احمد اسلامبولی مصری حنفی . او راست : شرح الخلاصةالوافیة، و آن منظومه ایست در عروض و در مطبعه ٔ تمدن بسال 1318هَ . ق . بطبع رسیده است
استامبولیفرهنگ انتشارات معین(اِ بُ) (ص نسب .) = استانبولی . اسلامبولی : 1 - آن چه منسوب به استامبول باشد. 2 - از مردم استامبول (ترکیه )، اهل استامبول .
اصطنبولیلغتنامه دهخدااصطنبولی . [ اِ طَم ْ ] (اِ) اِسْتَنْبُلی . اسلامبولی . در تداول عامه بر ظرفی از حلب یا آهن اطلاق شود که آنرا برای گچ ساختن بکار برند و در زمره ٔ ابزار بنایی بش