اسفندارانواژهنامه آزاددرکتاب گرکویه چنین معنی شده: اسپندار مز نام فرشته ای درایران باستانست که اسفنداران نام این روستای کهن از آن برگزیده اند
اسفندیارانلغتنامه دهخدااسفندیاران . [ اِف َ ] (اِخ ) اسفندیاریه . نام طایفه ای است : و با حکام هم جوار مثل قرمانیان و حمیدیان و اسفندیاران و طورغوذیان و ذوالقدریان متفق شده ، با سلاطی
اسکندرانیلغتنامه دهخدااسکندرانی . [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) محمدبن احمد طبیب ، نزیل دمشق . وی در سال 1292 هَ . ق . میزیست . او راست : 1- الازهار المجنیة فی مداواة الهیضة الهندیة، که در دم
اسفارانلغتنامه دهخدااسفاران . [ ] (اِخ ) دهی جزءدهستان پائین طالقان ، بخش طالقان شهرستان تهران ، 74000 گزی باختر مرکز بخش . در کوهستان ، سردسیر، سکنه 385 تن . آب آن از چشمه سار و ر
اسفدرانلغتنامه دهخدااسفدران . [ اِ ف َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رامجرد بخش اردکان شهرستان شیراز، واقع در 74 هزارگزی جنوب خاوری اردکان ، سه هزارگزی راه فرعی اردکان به بیضا. س
اسفدرانلغتنامه دهخدااسفدران . [ اِ ف َ ] (اِخ ) دهی در پنج فرسنگی میانه ٔ مشرق و جنوب جشنیان . رجوع به نزهة القلوب ج 3 ص 122 ح 2 شود.
اسفندیارانلغتنامه دهخدااسفندیاران . [ اِف َ ] (اِخ ) اسفندیاریه . نام طایفه ای است : و با حکام هم جوار مثل قرمانیان و حمیدیان و اسفندیاران و طورغوذیان و ذوالقدریان متفق شده ، با سلاطی
اسکندرلغتنامه دهخدااسکندر. [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) ابن شاه غازی . فخرالدین و الدولة ناسوربن شهرآگیم ، ملقب بشاه غازی از استنداران و ملوک رستمدار پس از سی سال حکومت در سنه ٔ احدی و سب
رامجردلغتنامه دهخدارامجرد. [ ج ِ ] (اِخ ) بلوک رامجرد واقع در جنوب بلوک ماین از رودخانه ٔ کام فیروز مشروب میگردد. رود مزبور پس از خروج از این بلوک باسم رودخانه ٔ کر نامیده شده و د
اردشیر بابکانلغتنامه دهخدااردشیر بابکان .[ اَ دَ / دِ رِ ب َ ] (اِخ ) مؤسس سلسله ٔ ساسانی . شورش و اختلالی که در آغاز قرن سوم میلادی در ایالت پارس واقع شد انحطاط قدرت اشکانیان را در آن
اسکندرانیلغتنامه دهخدااسکندرانی . [ اِ ک َ دَ ] (اِخ ) محمدبن احمد طبیب ، نزیل دمشق . وی در سال 1292 هَ . ق . میزیست . او راست : 1- الازهار المجنیة فی مداواة الهیضة الهندیة، که در دم