اسفافلغتنامه دهخدااسفاف . [ اِ ] (ع مص ) از برگ خرما بوریا بافتن . (منتهی الارب ). چیزی بافتن از برگ خرما. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بافتن به انگشتان ، چنانکه حصیر را بافند.
اصفافلغتنامه دهخدااصفاف . [ اِ ] (ع مص ) صفه ساختن زین را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط) (ناظم الاطباء).
أَسْفَاراًفرهنگ واژگان قرآنکتابها (جمع سِفر، کلمه سَفر - به فتح سين و سکون فاء - به معناي پردهبرداري است که البته در خصوص اعيان استعمال ميشود ، مانند سفر عمامه يعني برداشتن عمامه از سر ،
مسفلغتنامه دهخدامسف .[ م ُ س ِف ف ] (ع ص ) نعت فاعلی از اسفاف . آن که از برگ خرمابن بوریا می بافد. || مشغول به کارهای دون و پست . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || مرغی ک