اسغابلغتنامه دهخدااسغاب . [ اِ] (ع مص ) گرسنه کردن . || در گرسنگی درآمدن . (منتهی الارب ). گرسنه شدن . (تاج المصادر بیهقی ).
اسقابلغتنامه دهخدااسقاب . [ اِ ] (ع مص ) نزدیک شدن . (تاج المصادر بیهقی ). نزدیک آمدن : اسقبت الدار؛ نزدیک شد سرای . (از منتهی الارب ). || نزدیک گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ).
اصقابلغتنامه دهخدااصقاب . [ اِ ] (ع مص ) نزدیک گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نزدیک گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || نزدیک
أَسْبَابَفرهنگ واژگان قرآنسببها (کلمه اسباب به معناي پلهها و راههايي است که به وسيله آن به آسمانها صعود ميکنند ، و ممکن است مراد از ارتقاء اسباب در عبارت "فَلْيَرْتَقُواْ فِي ﭐلْأَسْبَا
اسبابدیکشنری فارسی به انگلیسیappliance, applicator, appointments, article, contraption, device, effects, fitting, implement, tackle, thing, tool
مسغبلغتنامه دهخدامسغب . [ م ُ غ ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از اسغاب . آن که در قحطی درآمده باشد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). و رجوع به اسغاب شود.