اسعارلغتنامه دهخدااسعار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سِعْر. قیمت ها. نرخها : اسعار اشعار در بازار مروت ایشان [ آل فریغون ] رواج یافته . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ص 2
اسعارلغتنامه دهخدااسعار. [ اِ ] (ع مص ) نرخ نهادن . || برافروختن آتش . || برانگیختن جنگ . || بدی رسانیدن کسی را. (منتهی الارب ).
اصعارلغتنامه دهخدااصعار. [ اِ ] (ع مص ) کژ کردن رخسار از کبر و نخوت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اصعار خدّ؛کج کردن یا برگرداندن آنرا از نگریستن بمردم برای خوار شمر
اثعارلغتنامه دهخدااثعار. [ اِث ْ ث ِ ] (ع مص ) تجسس اخبار کردن به دروغ . (منتهی الارب ): اِثّعر الرجل ؛ تَجسّس الاخبار بالکذب .
نرخ گذاشتنلغتنامه دهخدانرخ گذاشتن . [ ن ِ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) نرخ نهادن . اسعار. تسعیر. (یادداشت مؤلف ).- نرخ گذاشتن روی چیزی و متاعی ؛ تقویم کردن . قیمت کردن .
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد سنجری ، مکنی به ابوسعید. او راست : کتاب احکام الاسعار در برهان . الکفایة در نجوم و آن مختصر تحویل سنی الموالید ابومعشر است .
سعرلغتنامه دهخداسعر. [ س ِ ] (ع اِ) نرخ . ج ، اسعار. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)(آنندراج ). نرخ هر شیئی که فروخته میشود. (غیاث ).