اسطوخودوسلغتنامه دهخدااسطوخودوس . [ اُ ] (معرب ، اِ) (از لاتینی استوخاس ) اُسطوخُدوس . اُسطوخودُس . نبات له سفاد حمر دقیقة کسفاد حبةالشعیر و هو اطول منه ورقاًو فیه قضبان غبر کما فی ا
اسطوخودوسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگیاهی از خانوادۀ نعنا با برگهای باریک، گلهای سفید یا بنفش، و تخمهای ریز زردرنگ که مصرف دارویی دارد؛ شاهاسپرم رومی؛ لاواند.
حب اسطوخودوسلغتنامه دهخداحب اسطوخودوس . [ ح َب ْ ب ِ اُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) صداع و صرع را نفع دهد و سدر و دوار را دفع کند و بواسیر و نواصیر را سودمند آید. صفت آن پوست هلیله ٔ کاب
اسطوخوذوسلغتنامه دهخدااسطوخوذوس . [ اُ ] (اِخ ) یاقوت گوید: اطباء گمان برند که آن اسم جزیره ای است در دریا مرکب از عده ای جزایر و در آنجا این عقار میروید و بدین جهت عقار مزبور را بنا