اسرملغتنامه دهخدااسرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) موضعی در اندرود از فرح آباد مازندران . (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 59 ، 119 و 165 بخش انگلیسی ).
اصرملغتنامه دهخدااصرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) ابن حوشب ابوهشام قاضی همدان ، هالک بود از زیادبن سعد و قرةبن خالد روایت کرد. یحیی گوید کذاب خبیثی است و بخاری و مسلم و نسایی گفته اند: ح
اصرملغتنامه دهخدااصرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) ابن عبدالحمید یا اصرم بن حمید. از شاعران عرب معاصر هارون الرشید بود که در سال 170 هَ . ق . از طرف هارون به حکومت سیستان تعیین گردید. و ص
اصرملغتنامه دهخدااصرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) ابن غیاث ، ابوغیاث .تابعی است . (منتهی الارب ). اصرم بن غیاث خراسانی نیشابوری از مقاتل بن حیان روایت کرد، احمد و بخاری و رازی و دارقطنی
اصرملغتنامه دهخدااصرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) برخی آنرا تصحیف کرده اند و اصل آن صرم است که لقب ابن سعیدبن یربوع مخزومی است . (از الاصابه ج 1 ص 129). و رجوع به صرم شود.
اصرملغتنامه دهخدااصرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) چنانکه در داستانهای مربوط به دیدار حضرت موسی (ع ) و خضر آورده اند صریم و اصرم نام دو یتیم بوده است که خضر (ع ) هنگامی که در بیرون دیهی ب
پندارلغتنامه دهخداپندار. [ پ ِ ] (اِخ ) در کتاب احوال و اشعاررودکی تألیف سعید نفیسی آمده است : کمال الدین ابوالفتح پنداربن ابونصر خاطری رازی شاعر معروف زبان پهلوی و مداح مجدالدو