اسرافلغتنامه دهخدااسراف . [ اِ ] (ع مص ) گزاف کاری کردن . (تاج المصادر بیهقی ). گزافه کاری . ایعاث . اقعاث . گزاف کردن . (زوزنی ). درگذشتن از حدّ میانه . از حدّ تجاوز کردن . افرا
اسراففرهنگ انتشارات معین( اِ ) [ ع . ] 1 - (مص ل .)از حد گذشتن . 2 - (اِمص .) زیاده روی . 3 - ولخرجی .
اسراففرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زیادهروی کردن در مصرف چیزی.۲. از حد درگذشتن در انجام کاری؛ زیادهروی.
اصرافلغتنامه دهخدااصراف . [ اِ ] (ع مص ) بگردانیدن . (از منتهی الارب ). اصراف از چیزی ؛ رد کردن از آن و راندن آن .(از المنجد). بازگرداندن چیزی . (از اقرب الموارد). و رجوع به صَرْ
لَا تُسْرِفُواْفرهنگ واژگان قرآناسراف نکنيد(اسراف :خارج شدن از حد اعتدال و تجاوز از حد در هر عملي که انسان انجام ميدهد)