اسجاملغتنامه دهخدااسجام . [ اِ ] (ع مص ) روان کردن اشک . (منتهی الارب ). اشک راندن . || انسجام . (تاج المصادر بیهقی ). باریدن . ریخته شدن .
اثجاملغتنامه دهخدااثجام . [ اِ ] (ع مص ) همیشگی گرفتن . || پیوسته باریدن . (زوزنی ). پیوسته شدن باران . (تاج المصادر): اثجم المطر؛ کَثُرَ و دام َ. (منتهی الارب ). || اثجمت السماء
اساملغتنامه دهخدااسام . [ اَ ] (اِخ ) مملکتی است قدیمی در حد شمال شرقی نپال ، اکنون مقاطعه ایست در جانب شمال شرقی هندوستان جزو حکومت کلکته . موقع آن بین 25 درجه و 50دقیقه و 28 د
اسامةلغتنامه دهخدااسامة. [ اِ م َ ] (ع مص ) گران کردن بها را. || پرسیدن بهای چیزی را. سؤال کردن بها را از کسی . (منتهی الارب ). || چرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). || گو بر سر چا
اسامةلغتنامه دهخدااسامة. [ اُ م َ ] (اِخ ) ابن اخدری شقری . صحابیست . وی ببصره نزول کرد و فقط یک حدیث از او نقل شده است . (قاموس الاعلام ترکی ).
تساجملغتنامه دهخداتساجم . [ ت َ ج ُ ] (ع مص ) روان شدن اشک . (المنجد). تسجیم . (متن اللغة). اسجام . (المنجد).
اشکلغتنامه دهخدااشک . [ اَ ] (اِ) قطره . (برهان ) (غیاث ) (هفت قلزم ). قطره ٔ آب . (آنندراج ). هر چکه . قطره ٔ باران . (سروری ) (فرهنگ اسدی ). قطره را گویند عموماً : چنان شد ظل