استیله سرلغتنامه دهخدااستیله سر. [ اِ ل َ س َ ] (اِخ ) یکی از مواضع دودانگه ٔ هزارجریب . رجوع بسفرنامه ٔ مازندران و استراباد رابینو ص 124 بخش انگلیسی شود.
استیلادیکشنری فارسی به انگلیسیascendancy, ascendency, conquest, dispensation, empire, subjugation, supremacy
باریکلغتنامه دهخداباریک . (اِخ ) سرداری که بر بغداد استیلا یافت . (حبیب السیر چ خیام ج 3 صص 492-493).
استیزهلغتنامه دهخدااستیزه .[ اِ زَ / زِ ] (اِمص ) ستیزه . (برهان ). ستیز. استیز. لجاج . (برهان ). عناد. خصومت . (برهان ) : وگر استیزه کنی با تو برآیم من روز روشنت ستاره بنمایم من
استیکهلغتنامه دهخدااستیکه . [ اُ ک َ ] (اِخ ) جزیره ٔ کوچک بین ایتالیا و کرس ، در مغرب جزایر لیباریا و شمال غربی صقلیه . طول آن سه میل و عرض دو میل است و اراضی آنجاآتشفشانی است .
دسترسلغتنامه دهخدادسترس . [ دَ رَ / رِ ] (اِمص مرکب ) دسترسی .قدرت و توانگری . (برهان ) (انجمن آرا) (شرفنامه ٔ منیری ). قوت و توانائی و قدرت . (ناظم الاطباء). توان . استطاعت . (آ