استیعابلغتنامه دهخدااستیعاب .[ اِ ] (ع مص ) گرفتن . فراگرفتن . همگی چیزی فراگرفتن . کمال . استکمال . همه را فرارسیدن . (تاج المصادر بیهقی ). استغراق . همه را فارسیدن . (زوزنی ). هم
استرعابلغتنامه دهخدااسترعاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) در تداول فارسی زبانان مأخوذ از عربی ، بمعنی ترسانیدن . تولید رعب . در عربی ترعیب بدین معنی آید.
استصعابلغتنامه دهخدااستصعاب . [ اِ ت ِ] (ع مص ) دشوار شدن کار بر کسی . (منتهی الارب ). صعب شدن و صعب آمدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). سختی .دشواری . صعوبت . دشخوار شدن . سخت ش
استلعابلغتنامه دهخدااستلعاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بازی کردن خواستن . || غوره مانندی برآوردن خرمابن بعد درودن خرما. (منتهی الارب ). غوره گونه برآوردن نخل پس از چیدن خرمای آن .
استیجابلغتنامه دهخدااستیجاب . [اِ ] (ع مص ) سزاوار شدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (وطواط). مستحق و سزاوار شدن چیزی را. استحقاق .
سلمةلغتنامه دهخداسلمة. [ س َ م َ ] (اِخ ) ابن الاکواع صاحب استیعاب و ابن اثیر وی را بفضیلت و مزیت ستوده اند. وی درمیان اصحاب رسول بشجاعت و مهارت در تیراندازی مشهوربوده است . سلم
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن عبدالملک مکنی به ابوعمرو [یا ابوعمر ] اشبیلی فقیه مالکی صاحب کتاب استیعاب در مذهب مالک . وفات او به سال 401 هَ . ق . بوده است . گوین
ابوسلامهلغتنامه دهخداابوسلامه . [ اَ س َ م َ ] (اِخ ) حبیبی . صاحب استیعاب گوید: او ابوسلامه ٔ سلامی است . رجوع به ابوسلامه ٔ سلامی شود.