استیضاعلغتنامه دهخدااستیضاع . [ اِ ] (ع مص ) کم کردن خواستن از کسی : استوضع منه . (منتهی الارب ). || اِستوضعه فی دَینه ؛ استرفقه . (المنجد).
استیزاءلغتنامه دهخدااستیزاء. [ اِ ] (ع مص ) برآمدن ، چنانکه بر کوه . بلند شدن . || بر رأی و دانش خود تکیه کردن . || راست ایستادن .
استیزاعلغتنامه دهخدااستیزاع . [ اِ ] (ع مص ) فا دل دادن خواستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). دل دادن خواستن . || الهام خواستن شکر نعمت را از خدای تعالی . (منتهی الارب ).
مستوضعلغتنامه دهخدامستوضع. [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص ) کم کردن خواهنده از چیزی . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به استیضاع شود.
استبضاعلغتنامه دهخدااستبضاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بضاعت ساختن . (منتهی الارب ). سرمایه کردن مالی را. || آخریان فادادن . (تاج المصادر بیهقی ). || نوعی از نکاح جاهلیت و ذلک ان تطلب ال
استرضاعلغتنامه دهخدااسترضاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شیر دادن خواستن . طلب شیر دادن . بمزد فراگرفتن کسی را تا فرزندک را شیر دهد. (زوزنی ). دایه گرفتن فرزند را. (تاج المصادر بیهقی ). دا
استیساعلغتنامه دهخدااستیساع . [ اِ ] (ع مص ) فراخ شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). فراخ گردیدن . || فراخ شدن خواستن .
استیداعلغتنامه دهخدااستیداع . [ اِ ] (ع مص ) نگاه داشتن خواستن ودیعه را. و فی الحدیث : من استودع ودیعة فهلک فلاضمان علیه ای بلا تعدّ منه . (منتهی الارب ). نگاهداشت ودیعت خواستن . ا