25 فرهنگ

1619 مدخل


استیصال

'estisāl

۱. از بیخ و بن کندن؛ ریشه‌کن کردن؛ برانداختن.
۲. درمانده و بیچاره شدن؛ درماندگی: با حالت استیصال پرسید: حالا چه کار کنم؟.

بی چارگ

اضطرار، پریشانی، تهیدستی، درماندگی، عجز، فقر، فلاکت، لاعلاجی، ناچاری

desperation, frustration, neediness