استیرلغتنامه دهخدااستیر. [ اَ / اِ ] (اِ) مقداری باشد معین و آن شش درم و نیم است . (برهان ). وزنی باشد معادل شش درم و نیم که چهار مثقال و نیم بود. (رشیدی ). ستیر. (لغت فرس اسدی )
استیرلغتنامه دهخدااستیر. [ اِ ] (اِخ ) اِسْتِر.دختری مشهور بحسن و جمال از بنی اسرائیل هنگام اسارت قوم مزبور در بابل . پادشاه ایران اخشویرش وی را بعقد ازدواج درآورد. استیر در این
استیرلغتنامه دهخدااستیر. [ اِ ] (اِخ ) نهریست که از سمت شمال شرقی گالیسی سرچشمه گرفته از نزدیکی شهر برودی جاری شده به روسیه درمی آید و پس از طی ّ مسافت 300هزار گز بنهر پریپت از ش
استیرلغتنامه دهخدااستیر. [ اِ ] (اِخ ) اِسْتِر. نام کتابی از تورات . رجوع به اِسْتِر و رجوع به مگلت شود.
استیرلغتنامه دهخدااستیر. [ اِ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه شاهرود و نیشابور میان ریوند و سبزوار در 665400 گزی طهران .
استیر ازهریلغتنامه دهخدااستیر ازهری . [ ] (اِخ ) (بانو...) او راست : خطاب فی الرجل ، طبع بیروت 1896 م . (معجم المطبوعات ).
استیر مویاللغتنامه دهخدااستیر مویال . [ ] (اِخ ) (بانو...) او راست : حیاة امیل زولا، طبع مصر 1903 م . (معجم المطبوعات ).
استیراءلغتنامه دهخدااستیراء. [ اِ ] (ع مص ) آتش برآوردن خواستن از آتش زنه . آتش از آتش زنه بیرون کردن خواستن .آتش از آتش زنه بیرون آوردن خواستن . یقال : فلان استوری زنادالضلالة؛ ای
استیر ازهریلغتنامه دهخدااستیر ازهری . [ ] (اِخ ) (بانو...) او راست : خطاب فی الرجل ، طبع بیروت 1896 م . (معجم المطبوعات ).
استیر مویاللغتنامه دهخدااستیر مویال . [ ] (اِخ ) (بانو...) او راست : حیاة امیل زولا، طبع مصر 1903 م . (معجم المطبوعات ).
استیریلغتنامه دهخدااستیری . [ اِ ] (اِخ ) (به آلمانی : اِسْتِیِر ) اِسْتیریا. ناحیتی از اتریش که از سمت مشرق با مجارستان (هنگری )، و از جانب جنوب با خرواتستان و کارینول و از طرف م