استیاکلغتنامه دهخدااستیاک . [ اِ ] (ع مص ) سِواک . مسواک کردن . مسواک زدن . دندان مالیدن . یقال : استاک زیدٌ. (منتهی الارب ).
استیآکلغتنامه دهخدااستیآک . [ اِ تی ] (ع مص ) انبوه شدن و درهم پیچیدن ، چنانکه درختان پیلو و جز آن .
هارپاگلغتنامه دهخداهارپاگ . (اِخ ) هارپاگوس . نام خویشاوند و وزیر آستیاک که از طرف آستیاک مأمور کشتن کورش شد، ولی او را نکشت ، چنانکه شرح آن بیاید: آستیاک شبی در خواب دید که از د
هارپاکفرهنگ نامها(تلفظ: hārpāk) (= هارپاگ ، هارپاگوس) (در اعلام) نام خویشاوند و وزیر آستیاک که از طرف آستیاک مأمور کشتن کوروش شد .
تارتسلغتنامه دهخداتارتس . [ ت ِ ](اِخ ) از پادشاهان باستانی معاصر کوروش کبیر: ... در این احوال سردار مازارس مُرد و هارپاک بجای او مأمور شد. هرودوت گوید (کتاب 1 بند 163 - 177): ا
مسواکلغتنامه دهخدامسواک . [ م ِس ْ ] (ع اِ) چوب دندان مال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چوبی است از درخت اراک که بدان دندان را مالش دهند. (از اقرب الموارد). سواک . (منتهی الار