استکتابلغتنامه دهخدااستکتاب . [ اِ ت ِ تا ] (ع مص ) نوشتن فرمودن . (منتهی الارب ). نوشتن چیزی خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). چیزی نوشتن خواستن . نوشتن خواستن . (منتهی الار
استکتابفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] (مص م .) 1 - طلب نوشتن چیزی را کردن . 2 - نسخه برداشتن ، رونوشت برداشتن .
استتابهلغتنامه دهخدااستتابه . [ اِ ت ِ تا ب َ ] (ع مص ) توبه خواستن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). توبه خواستن از کسی . (منتهی الارب ). توبه کردن خواستن . توبه خواستن از گناه .
استعتابلغتنامه دهخدااستعتاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) از کسی خواستن که ترا خشنود کند. (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). طلب رضاجوئی کردن از کسی . || آشتی خواستن . (تاج المصادر بیهقی ). آشت
استکسابلغتنامه دهخدااستکساب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) حاصل کردن چیزی یا هنری بسعی خود. || طلب گردآوری چیزی کردن . (غیاث ).
استکتاملغتنامه دهخدااستکتام . [ اِ ت ِ تا ] (ع مص ) پوشیده خواستن . (تاج المصادر بیهقی ). نهان داشتن خواستن . (منتهی الارب ). پوشیدن خواستن . (زوزنی ).- استکتام کردن ؛ کتم کردن .
استکلابلغتنامه دهخدااستکلاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استکلاب رجل ؛ بانگ کردن مرد همچون سگ تا سگان بشنوند و بانگ کنند و بدان براه و آبادی پی برد. (از منتهی الارب ). || استکلاب کلب ؛ آزم
خبرنویسلغتنامه دهخداخبرنویس . [ خ َ ب َ ن ِ ] (نف مرکب ) آنکه استکتاب خبر کند. آنکه خبر فراهم آورد و آنرا ثبت کند. || آنکه اخبار دینی جمع میکند. آنکه به استکتاب اخبار دینی میپردازد
نویساندنلغتنامه دهخدانویساندن . [ ن ِ دَ ] (مص ) نویسانیدن . به نوشتن داشتن . استکتاب . (یادداشت مؤلف ). نوشتن فرمودن . نوشتن کنانیدن . (ناظم الاطباء).به نوشتن واداشتن . وادار به ا
احمدبکلغتنامه دهخدااحمدبک . [ اَ م َ ب َ ] (اِخ ) آقایف . ادیب و نویسنده ٔ مشهور از مردم قفقاز ساکن بادکوبه . وی مقدمات علوم را در روسیه بخواند و سپس بپاریس شد و در آنجا بتکمیل عل
قطب الدینلغتنامه دهخداقطب الدین . [ ق ُ بُدْ دی ] (اِخ ) بناکتی ، احمدبن محمودبن ابی بکر. ابن الفوطی درباره ٔ او گوید: مردی نیکوخو و صحیح الضبط بود، هنگام اقامت خواجه نصیرالدین طوسی