استیعابلغتنامه دهخدااستیعاب .[ اِ ] (ع مص ) گرفتن . فراگرفتن . همگی چیزی فراگرفتن . کمال . استکمال . همه را فرارسیدن . (تاج المصادر بیهقی ). استغراق . همه را فارسیدن . (زوزنی ). هم
استرعابلغتنامه دهخدااسترعاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) در تداول فارسی زبانان مأخوذ از عربی ، بمعنی ترسانیدن . تولید رعب . در عربی ترعیب بدین معنی آید.
استصعابلغتنامه دهخدااستصعاب . [ اِ ت ِ] (ع مص ) دشوار شدن کار بر کسی . (منتهی الارب ). صعب شدن و صعب آمدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). سختی .دشواری . صعوبت . دشخوار شدن . سخت ش
استلعابلغتنامه دهخدااستلعاب . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بازی کردن خواستن . || غوره مانندی برآوردن خرمابن بعد درودن خرما. (منتهی الارب ). غوره گونه برآوردن نخل پس از چیدن خرمای آن .