اسطوللغتنامه دهخدااسطول . [ اُ ] (معرب ، اِ) سفینه . کشتی .(دزی ج 1 ص 22). || جهاز جنگی . سفینه ٔ حرب . کشتی جنگی . (مقریزی از تاج العروس ). ج ، اساطیل .
استول عليهدیکشنری عربی به فارسیبتصرف اوردن , ربون , قاپيدن , توقيف کردن , دچار حمله (مرض وغيره) شدن , درک کردن
استولبرگ آم هارزلغتنامه دهخدااستولبرگ آم هارز. [ اِ تُل ْ ب ِ ] (اِخ ) موضعی در خطه ٔ ساکس آلمان در 80 هزارگزی شمال غربی شهر مرسبورگ و کاخ مخصوص کنت های استولبرگ بدانجاست .
استولبرگلغتنامه دهخدااستولبرگ . [ اِ تُل ْ ب ِ ] (اِخ ) موضعی در بخش رین آلمان بدوازده هزارگزی مشرق اکس لاشاپل . دارای کارخانه های پارچه بافی بسیار و نیز کارخانه های آلات و ادوات بر
استولتزلغتنامه دهخدااستولتز. [ اِ ت ُ ل َ ] (اِخ ) استولچه . قصبه ٔ مرکز قضائیست درسنجاق هرسک از ولایت بوسنه در 30 هزارگزی جنوب موستار مرکز لوا، در ساحل نهری که برودخانه ٔ نارنده م