استواریدیکشنری فارسی به انگلیسیerectness, firmness, invincibility, solidity, stability, steadiness, stoutness, strength
استیراءلغتنامه دهخدااستیراء. [ اِ ] (ع مص ) آتش برآوردن خواستن از آتش زنه . آتش از آتش زنه بیرون کردن خواستن .آتش از آتش زنه بیرون آوردن خواستن . یقال : فلان استوری زنادالضلالة؛ ای
استریلغتنامه دهخدااستری . [ اَ ت َ ] (حامص ) چموشی .- استری کردن ؛ چموشی کردن . توسنی کردن . بدقلقی کردن : آید هر آنکه با تو کند استری بفعل در هاون هوان بضرورت چو استرنگ .سوزنی
استواریلغتنامه دهخدااستواری . [ اُ ت ُ ] (حامص ) محکمی . قرصی . حصانت . رزانت . اِحکام . متانت . (مجمل اللغة)(زمخشری ). استحکام . محکم کاری . دناج . رصافة. رصانت . طباخ . (منتهی ال
تواثقلغتنامه دهخداتواثق . [ ت َ ث ُ ] (ع مص ) با یکدیگر استواری کردن . (زوزنی ). بهم استوار کردن . (دهار). با یکدیگر استوارکردن در چیزی . (آنندراج ). تعاهد. (اقرب الموارد).
مواثقةلغتنامه دهخدامواثقة. [م ُ ث َ ق َ ] (ع مص ) عهد و پیمان کردن با هم . وثاق . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). با کسی عهدبستن . (ترجمان القرآن جرجانی ص 96) (تاج ال